تبليغاتX
حرف های نگفته
   
حرف های نگفته
خیلیا مترسک رو دوست ندارن واسه اینکه پرنده ها رو می ترسونه اما من دوستش دارم چون تنهایی رو درک میکنه
 
 
آرشيو مطالب

تیر 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

____________________
مطالب اخير

آخرين پست سال 1387

عاشورای امسال

نامه یک دختر به یکی از خواهران گشت نیروی انتظامی

دلگیرم....

منم شاغل شدم...

امسال شد 15 سال

کاش

من عاشقم!

____________________
پیوند ها

گرافيك و كامپيوتر

شهر آشوب

دفتر خاطرات زندگي كوچك من

يك آشنا

شکوفه های کویری

من ، تو و ديگر هيچ

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست

 
 
 

پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387

 

 

هیچی واسه گفتن ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 
 

چهارشنبه هشتم خرداد 1387

دمشون گرم

خوشحالم که هنوزم آدمای با شرافت و با غیرت وجود دارن.....داستان از این قراره که امروز من رفته  بودم

بیرون و ماشین دستم بود داشتم توی مسیر خودم می رفتم که یه تاکسی پیچید جلوم و منم زدم

بهش.......مقصر اون بود......ماشینا رو زدیم کنار...راننده تاکسی اومد جلو....۲تا آقایی اومدن جلو و ازم

پرسیدن گواهینامه داری گفتم آره ...گفتن ماشین بیمه است؟ گفتم آره...گفتن خیالت راحت پس

مشکلی پیش نمی آد..بعد رفتن...من هل کرده بودم چون اولین باری بود که تصادف می کردم!

راننده تاکسی اومد جلو و گفت که الا بلا تو مقصری....اون ۲تا مردا هم داشتن از دور نگاه می

کردن....یه پیرمرد هم که تو تاکسی بود اومد و گیر داد که آره تو مقصری....منم ساکت مونده بودم و نمی

دونستم باید چه عکسل العملی نشون بدم که دوباره اون ۲تا مردا اومدن جلو و گفتن خوب کاری

نداره که زنگ بزنید افسر بیاد راننده تاکسیه گفت اگه افسر بیاد میگه ایشون مقصرن؟!!!!!مرده گفت مقصر

که شمایی واسه اینکه از لاینت خارج شدی ما هم صحنه تصادف رو دیدیم دیگه!!!!یکم زرت و پرت کرد و

بعد گفت که خوب حالا تو ۲۰ تومان بده بریم پی کارمون...من گفتم واسه چی باید ۲۰ تومان بدم!!!!

یکی از مردا اومد جلو و گفت می خوای پول زور بگیری؟؟!!!! اینجوری که نمیشه!!!!خلاصه هی راننده

تاکسیه و گفت و هی اون مرده که من گفتم پول ندارم یارو گفت به فرض اینم که داشته باشه دلیلی

نداره بده!!!!!!!!!رااننده همینجور اومد به پایین تا رسید به هزار تومان...باورتون نمیشه!!!!!!!!!

که دیگه منو سوار ماشین کردن و گفتن تو برو....منم ازشون تشکر کردم و اومدم....اگه

اونا نبودم راننده تاکسیه معلوم نبود چقدر می خواست ازم بچاپونه با اون نگاه های هیزش!!!!!حالا یه

نفرم اون وسط از من بیوگرافی می پرسید......به این می گن وسط دعوا نرخ تعیین می کنه ها!!!!!!!

اسمت چیه به کجایی چند سالته ..خیلی باحال بود!!!!!ولی خوشم اومد که هنوزم آدمای با غیرت پیدا می شن....دمشون گرم...کلی دعاشون کردم!!!!!

 
 

یکشنبه پنجم خرداد 1387

نمی دونم که...!!!!!!!!!!!!!!!!!

یکم تحمل حرفای مردم واسم سخت شده!!!!!هرکی یه چی میگه!!!!!!!!!!!! نمی دونم باید به کی اعتماد

کنم دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خستم!!!!!چقدر سخت شده زندگی!!!!!!!!!!

یاحق

دختر تیر

 
 

چهارشنبه یکم خرداد 1387

تولد تولد تولدت مبارک

جشن دوسالگی وبلاگ

 

 زمان حضور: چهارشنبه  اول خرداد ۱۳۸۷

 

به صرف :شکلات....(دوستان در صورت تاخیر هیچ گونه تعهدی در قبال پذیرایی

وجود ندارد)...از ما گفتن بود

 

آدرس:وبلاگ دختر تیر

 

دوستان کلاه بوقی و کاغذ رنگی و بادکنک یادشون نره 

 

 

 

 

حرفای وبلاگ:

 

 وقتي تمام عروسک هاي کوکي ِ من دوساله مي شوند وقتي تمام خاطراتم دو ساله مي

 

شوند . وقتي دوسال اکسيژن تلف مي کنم و شمع هاي کيک تولد ، عدد دو را نشان مي

 

دهند . وقتي دو سال چشمهايم ديدن را تجربه مي کنند و وقتي دو سال می نویسم و وقتی

 

دو سال بزرگتر می شوم... قطعا شما هم آنقدر باهوش هستید که از روي استدلال استنتاجي به دو

 

سالگي من پي ببريد!یادتونه؟!!!!پارسال هم همینا رو گفتم ولی اون موقع فقط یکسالم بود!!!!

 

الان بزرگتر شدم....احساس خوبی دارم!!!!!!!!!!از اینکه دارم در کنار شماها بزرگ میشم!!!!!

 

 

 

و اما حرفهای دختر تیر:

 

روز اولی که یا علی گفتم و دست به کار شدم ، کمر همت رو بستم و آستین ها رو

 

بالا زدم فکر نمی کردم بتونم توی این روزگار پر نیرنگ ثابت قدم بمونم .....دقیقا یادم

 

نیست که چرا و برای چی اومدم سراغ وبلاگ نویسی ولی خوب یادمه که  توی اوج نا

 

امیدی بودم و دنبال یه راه حل که خوشبختانه این راه حل رو خیلی راحت پیدا

 

کردم...وقتی که شروع کردم به نوشتن امیدی نداشتم ...یه مدت گذشت دیدم خیلی

 

ها باهام هستن و همین قوت قلبی بود واسم که بتونم تا به اینجا ادامه بدم!!!!!!!!!!

 

 

کوله پشتیمون رو توی این یه سال پر کردیم از خیلی چیز ها . همون کوله ای رو که

 

اولش هیچی توش نبود لااقل توش چیز با ارزشی نبود اما حالا پر از چیزهای با

 

ارزشه ...مثل دوستی هامون...مثل یادگاری هایی که واسم گذاشتین....توی این دو

 

سال خیلی اتفاق ها واسم افتاد...هم خوب هم بد!!!!!هر چی که بود تموم شد!!!!

 

دوستایی که از اول باهام بودن می دونن چی میگم!!!!!بگذریم....مهم اینه که الان کنار

 

هم هستیم...هرچند دوستام کم شدن ولی عوضش دوستای جدیدی به جمعون

 

اضافه شدن!!!!!!!پارسال دقیقا همیم موقع(تولد یک سالگی)یه فرم گذاشتم توی

 

وبلاگ واسه اینکه یه عهدی باهم ببندیم......چون یه سری از دوستان تازه به جمع ما

 

اضافه شدن من دوباره همون فرم رو می ذارم...از دوستای قدیمی هم می خوام که

 

حتما پرش کنن....

 

بعضی ها تازه به ما ملحق شدن که خوشحال میشم اگر دوست

 

داشتن این عهد رو با ما ببندن و کسایی که از دوستان قدیمی هستن این

 

عهد رو محکمترکنن...هر کی موافقه فرم زیر رو توی قسمت نظر  خواهی

 

واسم تکمیل کنه:

 

 

نام:

 

نام وبلاگ:

 

چند وقته که با من و وبلاگم آشنا شدی؟

 

پیمان دوستی می بندی؟    آره         نه              دلیلی نداره

 

 

اگر سوال بالا رو آره زدی اینو هم جواب بده:

 

تا آخرش هستی؟

 

نظرتو در مورد دختر تیر می نویسی؟

 

بازم از همتون ممنونم همتونو دوست دارم و برای تک تکتون آرزوی موفقیت

 

و شادی می کنم .....به امید جشن ۱۰ سالگی وبلاگ البته اگه شماها

 

موافق باشین......

 

 

                                    یاحق

                                             

 

                                   دختر تیر

 

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme