خیلی واسم جالب بود الان داشتم به خودم و آدمای اطرافم فکر می کردم!!!!!
ای بابا پسر من چقدر ساده ام....
چقدر دوران بدی شده!!!دقیقا هروقت که خواستم خوب باشم هروقت که خواستم پاک باشم هروقت که با پاکی رفتم جلو خیلی خوب و تمیز ضربه خوردم
...ای بابا ما کجای کاریم
...نگین اینا الکیه نگین اینا رسم زمونست که همش حرفه !!!!! کدوم رسم زمونه آقاجون؟!!!
رسم زمونه اینکه می خوای به یکی کمک کنی می خوای با یکی صاف و صادق باشی میخوای اونو به
خاطر خودش بخوای....می خوای دست تو دستش پا به پای مشکلاتش باهاش قدم برداری و بعد با یه زیر پایی بدون اینکه بفهمی محکم بکوبدت زمین؟
!!!آره؟اینه رسمش؟
خیلی ببخشیدا ولی هر کی گفته اینه رسمش غلطه بیجا کرده حرف اضافی زده
!!!! نه این رسمش نیست
.....نه رسمشه نه سرنوشت من اینه!!!!!!هرکی گفته حرف اضافی زده!آقاجون آدما بد شدن!!!!!
خوب بد شدن دیگه...آره منم جزو هین آدمام تویی که داری این متنو می خونی توام جزو همین آدمایی
آره ما هم بد شدیم....به گذشتت نگاه کن.....ببین نسبت به قبلت چقدر عوض شدی خوب شدی یا
بد!!!!آره منم بد شدم .....منم دیگه اون دختر تیری که قبلا بودم نیستم...منم خیلی چیزایی که واسم یه
زمانی ارزش بود دیگه ارزش نیست...منم خیلی وقتا خیلی راحت دروغ می گم!!!!پس دید منم بد شدم
ولی نه به بدی خیلی از آدمای دیگه نه به بدی کسی که خواستم کمکش کنم و خیلی راحت و
قشنگ................
بگذریم....متظورمو از حرفام نمی گیرین!فقط خواستم بگم که دلم لک زده واسه خیلی از گذشته ها
......وقتی که فقط و فقط یه بچه ای بودم که شاید به نظر هیچی از زندگی نمی فهمید ولی اون موقع خیلی بهتر از الان زندگی رو می فهمید
...واسه دستای نوازشی که اون موقع واسم یه دنیا بود!!!!!!!!!!!
دلم لک زده واسه روزایی که باهم بازی می کردیم
ولی نه بازی زندگی
......باهم بازی می کردیم بدون اینکه سر همدیگه کلاه بذاریم
..چقدر الکی می خندیدیم ولی خوش بودیم
..دل لک زده واسه روزایی خوبی که گذشت و خدا می دونه
که دیگه تکرار می شه یا نه...دلم واسه خیلی روزا لک زده...حتی دیروز
.....یعنی واقعا جواب بدیهاشو می بینه؟!!!!!
من که فکر نمی کنم همه ی اینا همش حرفه ما که چیزی ندیدم ..........!
یا حق
دختر تیر