|
|
عاشورای امسال |
 |
|
امسال هم اومد......کلا روزای عاشورا تاسوعا رو دوست دارم....امسال هم مثل هر سال طبق سنت دیرینه همه ی مردم از هر قشری که فکرش رو بکنی اومده بودن و توی دسته هایی واسه امام حسین عزاداری می کردن......خیلی این روز رو دوست دارم واسه اینکه از هر قشری هر مدل آدمی که فکرشو بکنی هست...کوچیک و بزرگ و پیر و جوون و تیپ فشیون و معمولی حالیش نمیشه....امسالم مثل هر سال رفتیم بیرون واسه دیدن دسته هایی که خودم آرزوی زنجیر زدن توشون رو دارم.....و می دونم که هیچ وقت هم این اتفاق نمی افته...دسته هایی که همه و همه فقط واسه امام حسین عزاداری می کنن....از اون پیرمرد ۶۰ ساله ای که زنجیر رو به زور توی دستش نگه می داره تا اون پسر به اصطلاح تیپ امروزی که موهاشو سیخ کرده تو هوا تا اون پسر بچه کوچولوی ۵ ساله تا اون پسر عقب مونده ای که آخر صف واستاده بود و واسه امام حسین زنجیر می زد....می شناختمش...از همسایه هامونه.....وای که چقدر با درد زنجیر می زد....همه ی نگاهم فقط به همون بود...به دستاش به صورتش به اشکایی که از چشماش می اومد....به قیافه ی نالانش....این چه فاجعه ای بود که بعد این همه قرن هنوزم مردم رو به گریه می اندازه...این چه فاجعه ای بود که همین پسر به اصطلاح خودمون عقب مونده واست عزاداری می کنه....چه جوریه که اون معنی فاجعه ی امروز رو از ما بهتر می فهمه...ما که مثلا به قول خودمون عاقلیم.....به خدا اون از ما عاقلتره....به خدا اون معنی این روز رو بهتر می فهمه.....امسالم مثل هر سال گذشت .....امسالم تموم شد ...و من هر سال با این امید انتظار این روز رو می کشم که منم بتونم توی این دسته ها شریک یه عزاداری کوچیک باشم..... |
|
|
|
|
|
| |